می بینی اگر ذره ای اندر ته دریاست

 

و من هنوز زیک زاک راه میروم در مسیر و امتداد بندگی تو

وگویی تو را نمی بینم !شاید فراموشت کرده ام!

شاید مدتهاست در گذر زمان در ضمیر ناخودآگاهم خاک خورده ای ...

شاید خود را گول میزنم که مرا نمی بینی!!!

برای همین  است که هرجور میخواهم نابندگی میکنم..............نابندگی به وسعت ندیدنت

هنوز لوح دل بندگی ام که امانتیست به دستم سیاه است به مثال زغال

و من نمی دانم با چه رویی این لوح وجودم را تقدیمت کنم!

گویی سرم را زیر لحاف فراموشی کرده ام و فکر میکنم از زیر لحاف نابندگیم نمایان نیست!

انگار هر روز فراموش میکنم که مرا میبینی !فراموش میکنم و خیانت در امانتت میکنم!

چرا که نفس سرکشم پایش را در یک کفش کرده که فالش بنوازد !

غافل از اینکه تو می بینی اگر ذره ای اندر ته دریاست.

نویسنده:آزاده

 

مبحث اخلاق بخش چهاردهم(بخش آخر)

سلام دوستان همانطور که میدانید مبحث آخر اخلاق از فرمایشات خوب خانم کامکار رو

براتون آماده کردم امیدوارم در این مدت از فرمایشات ایشون استفاده کافی را برده باشید.


اخلاق برای ما یک قطب نماست ،همیشه رو به شماله یعنی شما هر قدر راه را اشتباه رفته باشید نمیگوید حالا عیب ندارد این خیلی راه رفته ،حالا یک ذره عقربم رو کجش کنم بخاطر اینکه این بنده خدا اینهمه زحمت کشیده !
هممون در زندگی اشتباهاتی انجام داده ایم چون آدمهای معمولی هستیم ،امیدوارم قطب نمامون درست تو دستمون باشه،یک قطب نمای بی غرض باشه،بی غرضی یکی از شرایط اخلاقی هست که بهمون دستور داده شده.خیلی جالب است خداوند در سوره اسرا آیه 14 می فرمایند: نامه ات را بخوان کافیست که امروز خودت حسابرس خودت باشی.و در احادیث آمده :خودتان را محاسبه کنید قبل از اینکه محاسبه شوید.وقتی از نامه تون با خبر شدیدامروز که وقت دارید .حال ببینید مولانا چقدر زیبا می گوید:

کالبد نامه‌ست اندر وی نگر هست لایق شاه را آنگه ببر

گوشه‌ای رو نامه را بگشا بخوان بین که حرفش هست در خورد شهان

گر نباشد درخور آن را پاره کن نامهٔ دیگر نویس و چاره کن

اصلاً وقت چاره و چاره سازی این دنیاست منتها سخت ترین قسمت این قضیه برای آدمهایی مثل من باز کردن این نامه است قبول اشتباهتمونه.واقعاً این آبرو داری اینکه در زبان فارسی از پرده دری صحبت میشه واژه ای که کراهتی همراهشه چقدر مهم ست به غیر خودمون کسی این نامه رو باز کنه؟به همین علت خداوند دستور می دهد نامه ات را خودت بخوان،هیچ کس جز خدا نمی دونه چه کارهایی رو انجام دادیم توبه کردیم یا نه؟!پیشنهادی که می تونم بکنم که مبحث اخلاق به پایان برسد اینکه خودمون نامه ی خومون رو باز کنیم ببینیم چه کارهایی کردیم؟چه حق هایی رو می تونستیم برسونیم به حق دار و نرسوندیم!این محاسبه کردن خیلی مشکله ولی تنها دلیلش نگم تنها حسنش اینکه شما اینجا زمان دارید،آنجایی که قرار است به حساب شما برسن دیگه شما چیزی به عنوان زمان ندارید،اینجا میگید تلاشم را کردم ،دلجویی ام را کردم ولی نپذیرفت ولی من تلاشم رو کردم بر اساس آیه ای که خوندم که بهم دستور داده شد که برو خودت نامه ات رو باز کن ببین آخه توش چی داری؟اصلاًعملی هست که بتونی جبرانش کنی؟خانم کامکار در انتهای مبحث اخلاق می گویند: امیدوارم از امروز هممون لباس اخلاق تنمون باشه از واژه ی لباس استفاده میکنند علمای علم اخلاق برای اینکه این لباس قادر به در آوردن است .خیلی مطمئن نباشم که اگر امروز ارزش های اخلاقی را رعایت میکنیم پس حتما همیشه اینگونه خواهیم بود.

پایان مبحث اخلاق سرکار خانم شیده کامکار روانشناس تصویر زندگی

ببخشید قیمت شما چنده؟

 ببخشید قیمت شما چنده؟

کلاً چقدر می ارزیم؟؟؟


(این کلام نقل به مضمون از مرحوم علامه جعفری رحمه الله علیه است)

می­فرمودند:عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در،دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.

موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».

برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیارخاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن وعیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار وکیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگرمیخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است درواقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم وپایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود.بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام)است.

آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند:«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»

«ارزش هر انسانی به اندازه­ ی چیزی است که دوست می­دارد»

وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمومنین علی(علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .حضرت علامه در ادامه می­فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ­ارزش است!اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است .خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیداکرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

دغدغه ی فرهنگی...بخش اول

به گزارش فرهنگ نیوز: (کاریکاتورهای یادش به خیر اون وختا) به بررسی موضوعات و سبک زندگی هایی پرداخته که در گذشته پر رنگ تر  و نمایان تر از حال بود. در این قسمت به بررسی موضوعاتی همچون کم و کیف جهیزیه ، انتخاب مسکن و اولین مسافرت می پردازید.


www.farhangnews.ir

یاد من باشد

سلام دوستان گزیده ای از شعر زیبای فریدون مشیری که دوست عزیزم فردوس به ایمیلم فرستاده بود رو براتون آماده کردم خیلی شعر زیبایست امیدوارم دوست داشته باشید.


(یاد من باشد...)

یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم 

بد نگویم به هوا' آب زمین 

مهربان باشم' با مردم شهر

و فراموش کنم' هر چه گذشت

خانه ی دل' بتکانم ازغم

و به دستمالی' از جنس گذشت 

بزدایم' دیگر'تار کدورت' از دل 

مشت را باز کنم' تا که دستی گردد 

و به لبخندی خوش 

دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا حتما 

باور این را بکنم' که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم 'مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت 

و شبی هست' که  نیست'  پس از آن فردایی

 یاد من باشد

باز اگر فردا' غفلت کردم 

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

من به خود باز بگویم این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت......

شاعر:فریدون مشیری

مبحث اخلاق بخش سیزدهم

سلام دوستان ولادت با سعادت پیامبر اسلام و امام جعفر صادق و روز اخلاق و مهرورزی را به همه ی شما خوبان تبریک میگوییم.

رسول اكرم (ص) :
براستي كه من براي به كمال رساندن مكارم اخلاق مبعوث شده ام .

به مناسبت روز اخلاق مبحث اخلاق سرکار خانم شیده کامکار را که خیلی وقت است نگذاشتم و کسی هم سراغی نگرفت را آماده کردم که امیدوارم مورد پسند واقع شود.

خانم کامکار میگویند:دوستان موقعی که ما قرآن میخوانیم خداوند دارد با ما صحبت میکند خواهش میکنم اخلاق کلمات را در نظر بگیریم کلمات هویت دارند ،هنگامی که من شروع میکنم با یک لحن ناخوشایند صحبت میکنم هویت کلمات ناخوشایند را به مردم منتقل میکنم من در غیبت کردن در تهمت زدن ،دارم کلمات قشنگ را با هویت بسیار ناخوشایند به طرف مردم می فرستم .در تفسیر المیزان علامه طباطبایی می فرمایند: می دانید چرا خداوند وقتی شما غیبت میکنید می گوید مثل این است که دارید گوشت برادر مرده خود را می خورید؟علامه می فرمایند که به این علت است که آن آدمی که دارید غیبتش را میکنید مثل یک مرده است!آن اصلا خبر ندارد که شما راجبش چه می گویید؟!!حال دوست دارید این اتفاق برای شما هم رخ دهد؟!!!

نکته ی دیگری که خانم کامکار به آن اشاره داشتند در مورد رستگاری است ایشان می گویند: لغت رستگاری به معنای آزادی و رهایی و آسوده نجات یافته است نکته جالب توجه که من نمی دانستم نور رستگاریست در فرهنگ امین نوشته است چراغ یا مشعلی بوده که قایق ها و کشتی های کوچک موقع غرق شدن روشن میکردن تا کشتی ها و قایق های دیگر به کمک اینها بیایند،حال می خواهم بگویم ما اصلا به کمک دیگران امکان رستگار شدنمان وجود ندارد!لقبهای ائمه الگوهایی هستند در این دنیا پر از رنگ و نعمت برای ما، القابی که این بزرگوران دارند دقیقا الگوهای اخلاقی ما هستند .زیبا ترین آرایش برای لبهای ما راستگویست مغز متفکر جهان شیعه امام صادق با لقب زیبای صادق و صداقت بیان شده .وقتی شما بر خشمتان غلبه کنید لقب زیبای کاظم را دارید.خانم کامکار در آخر اشاره میکنند: در مجموع نور رستگاری خیلی جنبه های ویژه ای را در زندگی برای من روشن کرد که خیلی از آن غافل بودم. اینکه در حال غرق شدن ما نیاز داریم که یک نور یک جایی وجود داشته باشد .از نظر من این نور در زندگی نور ایمان مذهبی است و وجود قرآن در خانه و رجوع و باز کردن آن.من خیلی دوست دارم به مردم بگویم قرآن کتابی نیست که در کتابخانه باشد کتاب حدیث کتابی نیست که در کتابخانه باشد در تمام امور ما می توانیم با یک ایمان خدایی امیدوار باشیم که خداوند کشف پدیده هایی که به ما مربوط میشود راهنمایی و هدایت کند.انشالله.

این مبحث ادامه دارد...................

بخشی از سخنان سرکار خانم شیده کامکار روانشناس برنامه تصویر زندگی در سال89

سلام یهود


عایشه همسر رسول اکرم در حضور رسول اکرم نشسته بود که مرد یهودی وارد شد .هنگام ورود به جای سلام علیکم گفت:((السام علیک)) یعنی((مرگ بر شما))طولی نکشید که یکی دیگر وارد شد،او هم به جای سلام گفت:

((السام علیک))معلوم بود که تصادف نیست نقشه ای است که با زبان رسول اکرم را آزار دهند.عایشه سخت خشمناک شد و فریاد بر آوردکه:(مرگ بر خود شما و .................)

رسول اکرم رو به عایشه فرمودند:ای عایشه ناسزا مگو!
ناسزا اگر مجسم گردد بدترین و زشت ترین صورتها را دارد.

نرمی و ملایمت روی هر چه گذاشته شودآن را زیبا میکند و زینت می دهد،و از روی هرچیزی برداشته شوداز قشنگی و زیبایی آن می کاهد.
چرا عصبی و خشمگین شدی؟
عایشه گفت: مگر نمی بینی یا رسول الله که اینها با کمال وقاحت و بی شرمی به جای سلام چه می گویند؟
پیامبر فرمودند:چرا،من هم در جواب گفتم : علیکم(برخود شما) همین قدر کافی بود.

هوای دلم

هوای دلم در پستوی خانه ی غم یخ زده

سوز حسرت منجمدم کرده

صدای زوزه ی نا امیدی ...شبهای قلبم را بورانی تر ساخته

بگو با کدامین شعله خود را گرم کنم!

وقتی در نهان وجودم حتی یک تکه هیزم امید پیدا نشد

تا با آتش محبت یخ منجمد وجودم را آب کنم؟!

وچه پیش بینی تلخیست که می گویند:

این برف و بوران تا بیست و چهار ساعت دیگر ادامه دارد.

نویسنده:آزاده

براي پست انقلاب نکرديم

خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام)

امام ما را تصدي پستهاي حساس منع مي کردند ؛مثلاً دوست نداشتند دخترشان نماينده مجلس بشود.چون مي گفتند:((دلم نمي خواهد اين احساس و توهّم پيدا شود که به خاطر منسوب بودن به من ، دخترم فلان پست را گرفته است.

يا مي گفتند:ما انقلاب نکرديم که پست بين خودمان تقسيم کنيم و اصلاً براي اينکه اين شايعه در ذهن مردم بوجود نيايد دنبال اين کارها نرويد.

هزار جور کار ديگر هست که مي توانيد آنها را انجام دهید.         

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود



بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟

                                بـر  مزار  مردگان  خویـش نالیــدن  چه سود؟

 زنـــــده  را  تا زنده است بـــایـــد  بــــه  فریــادش  رسیـد

                             ورنه بر سنگ  مزارش آب پاشیدن  چه سود؟

 زنـــــده را  تـا  زنـــــده  اسـت  قدرش  بـدان

                             ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود؟

 زنـــــده  را  در  زنـــدگـی  دسـتــش  بگـیــر

                            ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟

 بـــا  محبّـــت  دســـت  پیـــران  را  بـبــوس

                           ورنه بـر روی مزارش تاج گل چیـدن چه سود؟

 یک  شبــی  با  زنــــده  ای  غمـخوار  باش

                           ورنه  بر  روی  مزارش  زار  نالیدن  چه  سود؟

 تـا  زمانـی  زنده ایم  با  یکدگـــر  بیگانه ایم

                         جا خالی  من  اندر  خانه ام  دیدن  چه  سود؟

 گــــــر  توانـــی  زنــــده ای  را  شــــاد  کن

                           در  عزا  عطر و  گلاب  ناب پاشیدن چه سود؟

 از  برای  سالمنـدان  یک  گل  خوشبـو  ببر

                         تاج گل ها در  کنار  هم دگر  چیدن چه سود؟

گــر  نپـرســی  حــال  مـن  تـــا  زنــــده ام

                         گریه  و زاری و نالیدن  پس  از  مرگم چه سود؟

 گـــر  نکــردی  یــاد  مـن  تـــا  زنــــده  ام

                          سنگ مرمرها به روی  قبر من چیدن چه سود؟

(به ادامه ی مطلب حتماً سربزنید)

ادامه نوشته

شهید صیاد شیرازی به روایت همسر

مهم ترین توصیه های شهید صیاد به شما و به فرزندان گرامی تان چه بود؟

مهم ترین توصیه اش هم به من و هم به فرزندانش حفظ خط ولایت بود. به تعبیر وی خط ولایت، خط امام زمان (علیه السلام) است و لغزیدن در این مسیر، گرفتاری در دام توطئه های ناشناخته را به دنبال دارد.

توصیه دیگرش نماز اول وقت بود. می گفت: « اگر می خواهید بعد از شهادتم از شما راضی باشم، کاری کنید که صاحب نماز از شما راضی باشد. من وقتی توضیح می خواستم، می گفت: « صاحب نماز خداست و رضایت او درگرو این است که امر او را در اولین فرصت اطاعت کنیم. »

نیکی

نیکی هنری نیست به امید تلافی


احسان به کسی کن که به کار تو نیاید

مَحرم مُحرم (بخش ششم)

سلام دوستان بخشی از سخنان خانم کامکار درمورد
ماه محرم و صفر را براتون حاضر کردم.

خانم کامکار میگویند:

من همیشه به این موضوع فکر میکردم که چرا میگویند امام حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است؟ چرا لغت کشتی؟چرا از مرکب دیگری اسم برده نشده؟!پیش خودم فکر کردم روی آب جا پای شما سفت نیست!خیلی مطمئن نباشیم بابت کارهایی که داریم انجام میدهیم .خیلی مطمئن نباشیم که اگر این نذر را دارم برای امام حسین (ع) انجام میدهم و الله نذرم امام حسین (ع) است .نه اینکه خجالت بکشم که هئیت کنار خانه ی ما فلان کار را کرده و نکند بگن من کمتر از آن بوده ام! تو رو خدا این چشم و هم چشمی ها و این پذیرایی هایی که میشود را رعایت کنید من بعضی اوقات میبینم در مراسم امام حسین شیرینی میگردونند به عنوان پذیرایی؟!!! اصلاً اصل پذیرایی خرماست اما متاسفانه الان وسط خرما انقدر چیزهای مختلف میگذارند که لذت هسته در آوردن رو از آدم میگیرند!خواهش میکنم اون سادگی که ائمه از ما انتظار دارند رعایت کنیم.خیلی به خودمان مطمئن نباشیم !نکند خدایی نکرده جزو کسانی باشیم که وقتی چراغ را خاموش میکنند ما از یک ور دیگر بیرون رفته باشیم.

پایان مبحث مَحرم مُحرم

سخنان سرکارخانم کامکار روانشناس برنامه تصویر زندگی در سال89

از مادر تا مادر...!

امام خمینی فرمودند: 
نقش زن در جامعه بالاتر ازنقش مرد است برای اینکه زنان و بانوان علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند قشرهای فعال را در دامن خودشان تربیت می کنند .خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است از خدمت همه کس بالاتر است و این امری است که انبیا می خواستند که بانوان قشری باشند که همه آنها تربیت کنند جامعه را و شیر زنان و شیر مردانی به جامعه تقدیم کنند

حال می توان با توجه به فرمایشات حضرت امام تفاوت فاحش 2مادر را حس کرد
 مادری که دنبال خوشی دنیابود و هست و نتیجه اش ...

و مادری که درپرتو اسلام بود و هست و نتیجه اش...

آری فرق است از مادر تا مادر...

همه منتظر بودند ببینند حال مادر شهید(مصطفی احمدی روشن)چطور می شود

بی تاب می شود؟
گله ای
حرفی …
اما مادر مصطفی چیزی نگفتو محکم ایستاده بود
پرسیدند حالا شما چه می کنید؟
به علیرضا نوه اش اشاره کرد و گفت

«مصطفی دیگری تربیت می کنم» . . .

نقش خود را باور کن ای زن.

مَحرم مُحرم (بخش پنجم)

سلام دوستان بخش پنجم سخنان خانم کامکار درمورد ایام محرم و صفر رو براتون آماده کردم.

خانم کامکار می گویند :ما در جلسه ی گذشته گفتیم که جنگ در این ماه حرام است اول جنگ با خودمان را تمام کنیم اگر قرار است امر به معروف و نهی از منکر کنیم این انگشت اشاره یمان رو به خودمان باشد و بدانیم این معروف این لغت شناخته شده14قرن است که زنده مانده چطور زنده مانده؟یکی از روضه خوانها میگفت:اولین مسئولیت روضه این است که شما بتوانی تجسم کنیداین چیزی است که در روانشناسی به شما می گویند تجسم خلاق کن ،شما اگر تجسم کنید صحنه ی کربلا را آیا می توانید خودتان را آنجا ببینید؟می توانید باور کنید که بچه های آدم ،برادرزاده های آدم و یاران همه و همه از دست میرن و بانو زینب میگویند من چیزی جز زیبایی ندیدم؟!!!آخر مثبت اندیشی تا چه حد؟!هرکدام از ما به اندازه ی وسعمان مسئولیت داریم که بخوانیم کتابها را و بدانیم این شعور حسینی واقعیتی که بیان میشود در زندگی خودمان پیادش کنیم.من از قرآن آموخته ام که هدف زندگی رسیدن به یک چیز است شما باید نائل شوید مثل چتری که باز شود و شما زیر آن چتر قرار میگیرن،خداوند هدفش آرامش است که اگر نبود هیچگاه نمیگفت:الا به ذکرالله تطمئن القلوب.

پس دوستان شما وقتی زیارت عاشورا را می خوانید یعنی در ابتدای راه قرار گرفته اید چه از نزدیک زیارت کنید و چه از روی کتاب بخوانید.می دانید آداب ورود چیست؟می دانید وقتی به خودتان می گوید من می خواهم زینب گونه رفتار کنم من میخواهم جزو یاران امام حسین(ع)در امروز باشم مسئولیتم چیست؟ خوب پس حتما باید کتاب بخوانیم باید بدانیم چرا امام قبل از اینکه بخوان جنگ را شروع کنند موعظه میکنند ،امر به معروف میکنند باز هم دارن فرصت میدن ،من در این ایام میبینم بخاطر این روزهای عظیم خیلی مردم بهم فرصت می دهند که امیدوارم از این محرم به محرم دیگر برسد.

ادامه دارد..................

بخشی از سخنان سرکارخانم شیده کامکار روانشناس برنامه ی تصویر زندگی

یادی از شهید هسته ای مصطفی احمدی روشن


گفتند بیا رئیس ایران خودرو باش ، گفت : ((نه!)) گفتند توی

وزارت نفت پست بگیر ، گفت ((نه)) همین صنعت هسته ای
ماندن می خواهد . زرنگ بود مصطفی ، بوهایی شنیده بود .
بوی بهشت . نرفت و رسید .


نیمه ی شب ، از نطنز رسیده بود تهران . صبح هنوز حسابی
خسته بود که بلند شد . علیرضا را گذاشت روی دوشش و
با همسرش رفتند راهپیمایی . نهم دی بود . سال 88.


همسرش می گفت : ((قبل از عقدمان خواب دیدم ، هوا بارانی
است و من سر مزاری نشسته ام . روی سنگ مزار نوشته شده
بود((شهید مصطفی احمدی روشن))تقدیر خواب خوبی
برای داماد دیده بود .

فاتحه برای شهید عزیزمان از یاد نرود

شازده کوچولو

سلام دوستان نمی دونم تا حالا کتاب شازده کوچولو رو خوندید یا نه
امشب اتفاقی این کتاب رو باز کردم
 چه تلنگری جالبی به ما آدم بزرگهاست
بد نیست شما هم با من همراه شوید و بخشی از این کتاب رو بخونید
و البته نتیجه گیریتون رو حتماً در نظرات بگید.

شازده کوچولو کویر را از پاشنه در کرد و جز یک گل به هیچی بر نخورد .یک گل سه گلبرگه.
یک گٍل ناچیز.
شازده کوچولو گفت: سلام
گل گفت :سلام
شازده کوچولو با ادب پرسید :آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود .این بود که گفت:
آدمها؟گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد.سالها پیش دیدمشان.
منتها خدا میداند کجا میشود پیداشان کرد.باد این ور و آن ور می بردشان،نه اینکه ریشه ندارند؟
این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده
شازده کوچولو گفت:خداحافظ
گل گفت: خداحافظ.

تعلیم و تربیت در اسلام

استاد مطهری در کتاب( تعلیم و تربیت در اسلام)  خود می فرمایند:

امام کاظم (ع) خطاب به هشام گفتند: اگر تو گردویی داشته باشی و هرکس به تو می رسد بگوید چه گوهرهای عالی داری،قیمتش چند است؟همه ی مردم بگویند گوهر وقتی تو خود میدانی که گردوست نباید در تو اثر داشته باشد.هرچه می خواهتد بگویند.

عکس قضیه :اگر تو گوهری در دست داشته باشی و هرکس به تو میرسد بگوید این گردوها را از کجا آورده ای ، تو نباید ترتیب اثر بدهی.

استاد مطهری میفرمایند :پس نباید به قضاوت مردم تکیه داشته باشی.تو اول تشخیص بده که چه داری،واقعاً ملکات خودت چه هست،ایمانت چه هست، یقینت چه هست. اگر دیدی که چیزی نیستی،گیرم که مردم اعتقاد زیادی هم به تو دارند ،امر به خودت مشتبه نشود.به فکر اصلاح خودت باش.

عکس قضیه :اگر احساس میکنی که راهی که میروی راه خوبی است ، گیرم مردم تو را تخطئه میکنند،

نباید به حرف آنها ترتیب اثر بدهی.

نخواهم ماند در این تن خاکی

سلام دوستان اولین سالگرد باورهای طلایست ،

نمی دانم باورهای طلایی در این یک سال چه نقشی در زندگی شما داشته !

امیدوارم بابت تمام ضعف ها و کسری هایش عف کنید.

(نخواهم ماند در این تن خاکی...)

 نخواهم ماند در این تن خاکی

و پرواز را خواهم آموخت هر چند سخت 

هرچند غیر ممکن.....

و این منم که از غیر ممکن رنگی ممکن میسازم به تجلی باورهایم

باورهایی که در پستوی خانه ی دیانت خاک خورده

باید گردگیری کرد

از کجا نمیدانم

اما میدانم باید شروع کرد و غبارها را پاک کرد

نمی دانم ذره ذره یا پیوسته

اما میدانم هنوز فاصله دارم بین خود و شعارزدگی هایم

آری من فاصله دارم از خود و باورهای طلایی ام

باید به جنگ این غبارها روم

که اگر نروم رسوب میکنم

و حجم غبارها نه تنها باورها

بلکه طلا بودنم را از من میگیرد

و تنها رنگی که می ماند کاه گِل است

ومن نمی خواهم رنگ کاه گِل باشم

پس باید آغاز کنم در فصلی دوباره

نویسنده:آزاده

5+1

دوستان شما مذاکرات 1+5را چطور دیدید؟

آیا این سازش به نفع ما بوده؟ یا نبوده؟

دوست دارم دیدگاهتون رو بدونم.

خواهش میکنم شعر و مطالب بی ربط نفرستید جوابتون رو بگید

من فقط در اینجا بصورت کوتاه سخنان رهبری را در تاریخ 92/04/30براتون گذاشتم .

نظر شما هرچیز که باشد قابل احترام است.

در تاریخ 92/04/30رهبر ایران فرمودند:

"آمريكائى‌ها ميگويند ما ميخواهيم با ايران مذاكره كنيم. خب، سالها است كه ميگويند ميخواهيم مذاكره كنيم؛ اين يك فرصتى نيست كه براى ما به‌وجود آوردند. من اول سال گفتم كه خوشبين نيستم. در مسائل خاص، مذاكره را منع نميكنم - مثل مسئله‌ى خاصى كه در قضيه‌ى عراق داشتيم، و بعضى از قضاياى ديگر - ليكن من خوشبين نيستم؛ چون تجربه‌ى من اين را نشان ميدهد. آمريكائى‌ها، هم غيرقابل اعتمادند، هم غير منطقى‌اند، هم در برخوردشان صادق نيستند. اين چهار ماهى هم كه از آن صحبت ما گذشت، همين را تأييد كرد؛ موضعگيرى‌هاى مسئولان و دولتمردان آمريكا نشان داد كه همين مطلبى كه ما گفتيم - كه گفتيم خوشبين نيستيم - درست است؛ خود آنها عملاً اين را تأييد كردند. انگليسها هم يك جور ديگر، ديگران هم يك جور ديگر. تعامل با دنيا هيچ ايرادى ندارد، ما از اول هم اهل تعامل با دنيا بوديم؛ منتها در تعامل، طرف مقابل را بايد شناخت؛ شگردهاى او را بايد دانست؛ هدفهاى اساسى و كلان را بايد در مدّ نظر داشت. ممكن است دشمنى سر راه شما را بگيرد، بگويد از اينجا نبايد جلو برويد. سازش با او به اين صورت نيست كه شما قبول كنيد، برگرديد؛ هنر اين است كه شما كارى كنيد كه راهتان را ادامه دهيد، او هم مانع كار شما نشود؛ والّا اگر چنانچه توافق و تفاهم به اين معنا بود كه او بگويد شما بايد از اين راه برگرديد، شما هم بگوئيد خيلى خوب، اين كه خسارت است. توجه به اين جهات بايد از سوى مسئولين و دولتمردان وجود داشته باشد."